شامپاین و گلولهها جایش در کوه راشمور بدترین فیلمهاست
فیلم شامپاین و گلولهها به دلایل اشتباه توجه زیادی را به خود جلب کرده و شکستهای عظیم آن، آن را به یک کلاسیک در دسته «آنقدر بد که خوب است» تبدیل کرده. ورج استدلال میکند که این فیلم لایق جایگاهی در میان بدترین فیلمهای تاریخ سینما است.
برخی فیلمها به آرامی و بیسروصدا شکست میخورند و بدون هیچ ردپایی به فراموشی سپرده میشوند. اما بعد فیلمهایی مثل شامپاین و گلولهها وجود دارند؛ اثری که به نظر میرسد از هر نظر ممکن تلاش کرده بد باشد. از فیلمنامه تا کارگردانی، از بازیگری تا جلوههای ویژه، این فیلم یک شاهکار از ناتوانی است که دستیابی به آن خود نوعی استعداد میطلبد.
ورج این فیلم را تجربهای توصیف میکند که فراتر از کیفیت پایین معمولی رفته و تقریباً به نوعی هنر در بدبودن تبدیل شده است. دیالوگها سست هستند، داستان غیرقابل فهم است و ارزش تولید به نظر میرسد از یک نمایش دبیرستانی با بودجه محدود گرفته شده. با این حال چیزی مغناطیسی در فیلم وجود دارد که نمیتوانید نگاهتان را از آن بگیرید.
آنچه شامپاین و گلولهها را خاص میکند این است که به نظر میرسد کاملاً از نقاط ضعف خود بیخبر است. طنز و کنایهای در کار نیست؛ این فیلم با جدیت تمام تلاش میکند اکشن و هیجان ارائه دهد، اما در هر قدم به شکلی تماشایی زمین میخورد. این صداقت در شکست، به نوعی عجیب، جذاب و تحسینبرانگیز است.
برای دوستداران فیلمهای بد، شامپاین و گلولهها یک تماشای اجباری است. این فیلم در کنار فاجعههای افسانهای مثل «The Room» و «Birdemic» جایگاه خود را به عنوان یادبودی از آنچه وقتی جاهطلبی و توانایی کاملاً ناهماهنگ هستند اتفاق میافتد، پیدا کرده است. ورج حق دارد؛ این فیلم قطعاً جایش در کوه راشمور بدترین فیلمهاست.